عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

295

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

سوخته به آتش بى دود است . ار مزدور از بيم دوزخ در گداز است ، سر عارف سر تا سر همه ناز است » : چندان ناز است ز عشق تو در سر من * تا در غلطم كه عاشقى تو بر من يا خيمه زند وصال تو بر در من * يا در سر كار تو شود اين سر من « بسم اللَّه » عموم خلق راست ، باللّه خاصگيان درگاه راست ، اللَّه صديقيان و خلوتيان راست . گويندهء « بسم اللَّه » فعل خود ديد ، و سبب ديد ، و مسبب ديد . گويندهء باللّه سبب ديد ، و مسبب ديد ، و فعل خود نديد . گويندهء اللَّه نه فعل خود ديد ، و نه سبب ديد ، كه همه مسبب ديد ، قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ اشارت به آنست ، و خدا جويان را نشانست ، يك نفس با دوست به از ملك جاودانست ، يك طرفة العين انس با دوست خوشتر از جانست ، عزيز آن رهى كه سزاى آنست ، هم راحت جان ، و هم عيش جان ، و هم درد جانست : هم در دل منى و هم راحت جان * هم فتنه برانگيزى و هم فتنه نشان . قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ - ميگويد : بندهء من ! همه مهر من بين ، همه داشت من بين ، بفعل خود منت بر ما منه ، توفيق ما بين ، به ياد خود پس مناز ، تلقين ما بين از نشان خود گريز ، يكبارگى مهر ما بين . و زبان حال بنده جواب ميدهد : خداوندا ! از علم چراغى ده ، وز معرفتم داغى نه ، تا همه ترا بينم ، همه ترا دانم . خداوندا ! وا درگاه آمدم بنده‌وار ، خواهى عزيز دار خواهى خوار ، آرندهء شادى و آرايندهء اسرار ! اى ربايندهء پركندگى ، و دارندهء انوار ! چشمى كه ترا نه بيند سياه است ، دلى كه ترا نشناسد مردار :